ترجمه مبانی تکمله المنهاج کتاب قصاص منبع ازمون ارشد فراگیر حقوق جزا و جرم شناسی

مسألة 20):

لو أمر شخص غيره بأن يقتل نفسه،فقتل نفسه فان كان المأمور صبيا غير مميز،فعلى الآمر

چنانچه امرکند دیگری را که خودت را بکش پس او خود را بکشد اگر مامور طفل غیر ممیز باشد امر قصاص میشود

القود و ان كان مميزا أو كبيرابالغا فقد اثم فلاقود على الآمر هذا إذا كان القاتل مختاراأو

ولی اگر طفل ممیز باشد یا بزرگسال بالغ مرتکب گناه شده و امر قصاص نمیشود چه قاتل با اراده خود را بکشد وچه اکراه شده

مكرها متوعدا بما دون القتل أو بالقتل وأما إذا كان متوعدا بما يزيد على القتل من

باشدبه اینکه اگر خودرا نکشی ترا میکشم ویا کمتر از کشتن اما اگر به بیشتر از کشتن با تشریح ویژگیهایش خصوصياته كما إذا قال: اقتل نفسك و الالقطعتك اربا اربا، فالظاهر جواز قتل نفسه عندئذ و

مثل انکه بگوید اگر خودت را نکشی(تکه تکه ات میکنم)درظاهر (ظهور دارد)به جواز قتل خودش در چنین حالتی در این وضعیت

هل يثبت القود على المكره وجهان:الأقرب عدمه.

ایا قصاص بر امر ثابت میشود :دو نظریه وجود دارد ونزدیک به واقع عدم ثبوت قصاص اوست

(مسألة 21):

لو اكره شخصا على قطع يد ثالث معينا كان أو غير معين و هدّده بالقتل ان لم يفعل جاز له

چنانچه کسی را اکراه کند بر مساعدت به قطع دست دیگری یا به مباشرت در قطع دست دیگری ودر صورت عدم انجام اورا تهدید

قطع يده و هل يثبت القصاص على المكره، أو ان القصاص يسقط و تثبت الدية على

به قتل کند عمل او مجاز است وایا قصاص بر اکراه کننده ثابت میشود ؟یا قصاص ساقط است ودیه به مباشر تعلق میگیرد .دونظر است و غالب نظر دومی است (یعنی دیه بر مباشر تعلق میگیرد)

المباشر؟ وجهان: الظاهر هوالثاني.

(مسألة 22):

لو أكرهه على صعود جبل أو شجرةأو نزول بئر فزلّت قدمه و سقط فمات، فان لم يكن

چنانچه اورا به بالا رفتن از کوهی یا درختی یا افکندن خود به چاهی اکراه کند وپای او بلغزد و سقوط کند وبمیرد واین سقوط

الغالب في ذلك، السقوط المهلك، و لا هوقصد به القتل فلا قود عليه و لا دية، و الاففيه

معمولا سبب قتل نشود (کشنده نباشد)وامر هم قصد قتل اورا نداشته باشد نه قصاص به امر تعلق  میگیرد ونه دیه ودر غیر

الوجهان و الأقرب انه لا شي‏ء عليه وكذلك الحال فيما إذا أكره على شرب سمّ فشرب فمات.

اینصورت دو نظریه است و نظر غالب اینکه چیزی به او نیست وهمچنین اگر اورا به خوردن زهر اکراه کند وبخورد وبمیرد

(مسألة 23):

إذا شهدت بينة بما يوجب القتل،كما إذا شهدت بارتداد شخص أو بأنه قاتل لنفس محترمة أو

 

اگر شهادت بدهد به انچه سبب قتل باشد  مثل انکه به ارتداد کسی شهادت بدهد یا شهادت بدهد به کشتن نفس محقون الدمی

نحو ذلك أو شهد أربعة بمايوجب الرجم كالزنا، ثم بعد اجراء الحد ثبت انهم شهدوا زورا

یا امثال اینها یا چهار نفر شهادت بدهند بر زنای موجب رجم (سنگسار)پس بعد از اجرای حکم ثابت شود که شهادت دروغ داده اند

كان القود على الشهود و لاضمان على الحاكم الآمر و لا حد على المباشرللقتل أو الرجم نعم

قصاص بر شهود تعلق میگیرد و قاضی دستوردهنده ضامن نیست وبرمباشرفتل یا سنگسار  نیز حد تعلق نمیگیرد ولی اگر

لو علم مباشر القتل بأن الشهادة شهادة زور كان عليه القود دون الشهود.

مباشر (مجری)اعدام یا سنگسار بداند که شهادت شهود دروغین است اوقصاص میشود نه شهود

(مسألة 24):

لو جنى على شخص فجعله في حكم المذبوح و لم تبق له حياة مستقرة بمعنى انه لم يبق له

چنانچه کسی را مجروح کند واورا در حکم مرده قراردهد یعنی حیاه دراو مستقر نباشد بطوری که قادر به فهم وادراک چیزی نباشد

ادراك و لا شعور و لا نطق و لاحركة اختيارية، ثم ذبحه آخر، كان القودعلى الأول و عليه

ونتواند حرف بزند ونتواند حرکت کند پس کسی دیگر اورا تمام کش کند اولی قصاص میشود ودومی دیه جراحت بر میت را

دية ذبح الميت و أما لوكانت حياته مستقرة، كان القاتل هو الثاني،و عليه القود، و الأول

میپردازداما اگر مجروح دارای حیات مستقر باشد دومی قصاص میشود واولی دیه جراحت را میپردازدچه زخمی که او وارد کرده

جارح سواء أ كانت جنايته مما يفضي إلى الموت كشق البطن أونحوه أم لا كقطع أنملة أو ما

تنهایی منجر به مرگ میشده مثل پاره کردن شکم وامثال ان وچه منجر به مرگ نمیشده مثل قطع کردن انگشتی وامثال ان

شاكلها.

(مسألة 25):

إذا قطع يد شخص و قطع آخر رجله قاصدا كل منهما قتله فاندملت إحداهما دون الأخرى ثم

هرگاه یکی دست شخصی را قطع کند و دیگری پایش را که هرکدام بتواند سبب قتل باشد ویکی از این جراحات درمان شود ویکی ن

مات بالسراية، فمن لم يندمل جرحه هوالقاتل و عليه القود و من اندمل جرحه فعليه

نه ودر اثر ان شخص بمیرد کسی که زخمش مداوا نشده قاتل است وقصاص میشود وکسی که زخمش درمان شده قصاص عضو

القصاص في الطرف أو الدية مع التراضي و قيل: يرد الدية المأخوذة إلى أولياء القاتل و لكنه لا يخلو من إشكال بل لا يبعد عدمه.

میشود یا با تراضی دیه میپردازدوگفته میشود که دیه به اولیا قاتل پرداخت میشود که خالی از اشکال نیست {–این نظر درست نیست چرا که اگر قرار باشد دیه به قاتل پرداخت شود با به خود قاتل وقبل از قصاص ش پرداخت شود مثل تفاضل دیه اگر چه که بعد از قصاص جزءماترک او میشود وبه وارثش میرسد-}و نپرداختنش بعید نیست (منظور گمان کنم این باشد که دیه به اولیا قاتل پرداخت نمیشود بلکه به اولیا مقتول پرداخت میشودولی در شرایع محقق قایل به پرداخت دیه به قاتل است ومیگوید بعد از پرداخت دیه جراحت به او قصاص میشود)

(مسألة 26):

لو جرح اثنان شخصا جرحين بقصدالقتل فمات المجروح بالسراية، فادعىأحدهما اندمال

چنانچه دو نفر دوزخم به شخصی به قصد کشنش بزنند ومجروح دراثر ان بمیرد ویکی از انها ادعا کند که زخمی که او زده درمان

جرحه و صدقه الولي نفذإقراره على نفسه و لم ينفذ على الآخر، وعليه فيكون الولي مدعيا

شده وولی مقتول تایید کند ادعایش را این تصدیق فقط برای او موثر است و برای اثبات قصاص دیگری نافذ نیست وولی مقتول

استناد القتل الىجرحه، و هو منكر له، فعلى الولي الإثبات.

در اینجا در موضع مدعی است که باید قتل دراثر زخم دومی را اثبات کند(البینه علی المدعی)

(مسألة 27):

إذا قطع اثنان يد شخص، و لكن أحدهما قطع من الكوع و الآخر من الذراع فمات بالسراية،

اگر دو نفر دست شخصی را قطع کنند ولی یکی از بند دست ودیگری از زراع او (ذراع به ازمچ تا ارنج گویند)ودر اثر ان بمیرد

فإن استند الموت الى كلتاالجنايتين معا كان كلاهما قاتلا، و ان استند الى قاطع الذراع،

اگر قتل مستند فعل هردو باشدهردو قاتلند واگر مستند به فعل قطع کننده ذراع باشد واولی مسئله ایست که یکی زخم زند و دیگری بکشد(مسئله 25)اولی دیه حراحت میپردازد و دومی قصاص میشود

فالقاتل هوالثاني، و الأول جارح نظير ما إذا قطع أحد يد شخص و قتله آخر، فالأول جارح و الثاني قاتل.

(مسألة 28):

لو كان الجارح و القاتل واحدافهل تدخل دية الطرف في دية النفس أم لا؟وجهان: الصحيح

اگر زخم زننده و قاتل واحد باشد ایا هم باید دیه حراحت بدهد وهم قصاص شود یا نه دو نظروجود دارد ونظر درست نظری است که

هو التفصيل بين ما إذا كان القتل و الجرح بضربة واحدة و ما إذا كانابضربتين، فعلى الأول

قایل به تفصیل است بین اینکه جرح و قتل با یک ضربه بوده یا دو ضربه  در حالت اول دیه جرح با دیه نفس تداخل میکند درانچه

تدخل دية الطرف في دية النفس فيما تثبت فيه الدية أصالة. وعلى الثاني فالمشهور- المدعى

که اصالتا دیه در ان ثابت است ونظر دوم نظر مشهور است که مدعی اجماع بران هستند وانها هم به تداخل دیه ها قایلند ولی به

عليه الإجماع- هو التداخل أيضا و الاكتفاء بديةواحدة و هي دية النفس، و لكنه لا يخلو من

پرداخت یک دیه اکتفا میکنندوان دیه نفس است (دیه کامل)واین نظر خالی از اشکال نیست ودرست تر عدم تداخل است

اشكال و الأقرب عدم التداخل و أما القصاص فان كان الجرح و القتل بجناية واحدة، كماإذا

ولی اگر موجب قصاص باشد (مثل حالت عمد)اگر جرح و قتل به یک ضربت باشد مثل انکه با یک ضربت دستش را قطع کند و پس

ضربه ضربة واحدة فقطعت يده فمات فلاريب في دخول قصاص الطرف في قصاص النفس،

او بمیردهیچ شکی در دخول قصاص عضو در قصاص نفس نیست (یعنی فقط قصاص میشود)وغیر ان قصاصی به او نیست

ولا يقتص منه بغير القتل كما أنه لا ريب في عدم التداخل إذا كان الجرح و القتل بضربتين

همانطور که شکی در عدم تداخل نیست چنانچه جرح و قتل با دو ضربه غیر همزمان (درزمانهای مختلف)وجود ندارد

متفرقتين زمانا، كما لو قطع يده ولم يمت به ثم قتله، و أما إذا كانت الضربتان متواليتين

مثل انکه دستش را قطع کند ودر اثر ان نمیرد پس در زمان دیگری اورا با ضربت دیگری بکشد اما اگر ضربات پی در پی

زمانا كما إذا ضربه ضربة فقطعت يده مثلا و ضربه ضربة ثانية،فقتلته، فهل يحكم بالتداخل؟

باشد یعنی بزند دستشقطعشود وبلافاصله ضربت دیگری بزند وبکشد اورا ایا بازهم حکم به تداخل این نظر اشکال دارد ونظریه مخالف وجودداردونزدیک به واقع نظر عدم تداخل دیات(دیه عضو ودیه نفس ) یا قصاص عضو وقصاص نفس است

فيه إشكال وخلاف، و الأقرب عدم التداخل.

(مسألة 29):

إذا قتل رجلان رجلا مثلا، جازلأولياء المقتول قتل هما، بعد أن يردّواإلى أولياء كل منهما

هرگاه دو نفر یکی را بکشند اولیا مقتول مجازند هردو را بکشند بعد از انکه به اولیا هر یک از انها نصف دیه را بپردازند

نصف الدية كما أن لهم أن يقتلوا أحدهما، و لكن على الآخر أن يؤدي نصف الدية الى أهل

 

همچنین مجازند که یکی را قصاص کنند اما اولیا دیگری باید نصف دیه را به اولیا انکه قصاص شده رد کنندواگر چنانچه سه نفر

المقتص منه، و إن قتل ثلاثة واحدا كان كل واحد منهم شريكا فيقتله بمقدار الثلث. و عليه

یکی را بکشند همه شریک در قتلند به اندازه ثلث 1/3وولی مقتول میتواند یکی را قصاص کند وهریک از ان دو باید مقدار ثلث دیه

فان قتل ولي المقتول واحدا من هؤلاء الثلاثة، وجب على كل واحد من الآخرين أن يردّ ثلث

را به اولیا انکه قصاص شده بپردازندواگر دو نفر از انها را قصاص کند سومی باید ثلث دیه به هر یک از دو قصاصی بپردازد و

الدية إلى أولياء المقتص منه و ان قتل اثنين منهم وجب على الثالث أن يردّ ثلث الدية إلى

اولیا مقتول باید بقیه دیه (ثلث دیگر)را بپردازد بطوری که به اولیا هر قصاصی دوثلث دیه قبل از قصاص پرداخت شده باشد

أولياءالمقتص منهما، و يجب على ولي المقتول المقتص أن يردّ إليهم تمام الدية ليصل إلى أولياء كل واحد من المقتولين ثلثا الديةقبل الاقتصاص، و ان أراد قتل جميعهم، فله ذلك بعد

وچنانچه بخواهد هرسه نفر را قصاص کند باید به اولیا هر یک (فبل از قصاص )دوثلث دیه را بپردازد

أن يردّ إلى أولياء كل واحد منهم ثلثي الدية.